![]() |
||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||
|
|
» مقدمه شما عزیزان که در حال رهایی هستید و یا تصمیم بر رهایی از انجام این عمل دارید، مطمئناً با خواندن متون زیر انرژی بیش از حدی خواهید گرفت و با عزمی راصخ به ادامه مسیر خواهید اندیشید پس مطالب را به دقت مطالعه کنید. » محتوا این متون آخرین ایمیلی هستند که برخی مشتاقان رهایی پس از گذرانیدن چهلمین روز خود برای مشاورین ارسال کرده اند. تذکر : جهت حفظ اطلاعات عزیزان تنها نام اختصاری عزیزان آورده شده است.
به نام او می گویم به نام او چون حتی از آوردن نام بزرگش شرمم می شود.الان که دارم این متن را تایپ می کنم حدودا یک ربع از آخرین باری که خودارضایی کردم می گذره. می دونم الان آماج فحش ها و کلمات تحقیرآمیز به رویم روانه شده است...حق دارید...وقتی حرف حقی زده شد کاری نمیمونه جز ســــــکوت!!! اما من حرف دارم باهاتون...با همه ی شما چه اونایی که ترک کردید.چه اونایی که دارید ترک می کنید. چه اونایی که هنوز (-) به این عمل ادامه می دهید. گوش کنید به حکایت من گناهکار: دقیقا سال دوم راهنمایی بود.دوران (-) بلوغ. اینکار را از همشاگردیم که کنارم روی نیمکت می نشست یاد گرفتم.از اون روز اسیرش شدم.استمنا شد قفس و من شدم پرنده ای توی اون.(حیف پرنده که به من تشبیه بشه) چنان گرفتارش شدم که حتی توی تاکسی دور از چشم راننده،وقتی توی کوچه راه می رفتم و هوا تاریک بود،توی دستشویی و در مکانی که امثال من از آن وحشت دارند یعنی در حمام این عمل را انجام می دادم. گذشت و من با اینترنت و سایت های مبتذل آشنا شدم و این عمل منتقل شد به جلوی کامپیوتر و درحین دیدن فیلم های مبتذل(خدا باعث و بانی این طور فیلم ها و عکس ها را لعنت ابدی کنید!) گاهی هفته ای یکبار،گاهی هفته ای دوبار و گاهی حتی یه روز درمیان این عمل تکرار شد و تکرار شد و ... خیلی از موقع ها هم دوبار در روز،گاهی پشت سرهم و گاهی با فاصله ی چند دقیقه یادمه به کافی نت های مختلف که سرعت بالا داشتند می رفتم و این کار را جلوی مانیتور و در حین دیدن فیلم هاو عکس های غیراخلاقی انجام می دادم...گاهی افرادی با تعجب به من نگاه می کردند اما من فقط به فکر عملم بودم...شیطان د رمن حلول کرده بود و من اراده ای از خود نداشتم تا این که خودم اینترنت پرسرعت گرفتم...من وشیطان با هم جشن گرفته بودیم که دیگر می توانیم به دور از نگاه چپ چپ دیگران در خفا با هم دلی از عزا در بیاوریم. الان من سال اول دانشگاه هستم یک الان یک متخصص سایت های غیز اخلاقی هستم و از تمام اصطلاحات آن آگاه هستم.شاید تا به امروز بیش از 20 گیگ فیلم وعکس غیر اخلاقی دانلود کرده ام و این عمل را انجام داده ام.بارها و بارها آن ها را پاک کرده و تصمیم گرفته ام که ترک کنم اما...دوباره روز از نو روزی از نو.... انحرافات جنسی مختفلی در من پدیدار شد که در ادامه براتون آنها را بر می شمارم: -از دیدن انگشتان پاهای خانم ها لذت می برم.(فتیشیسم) -تبدیل به یک پدوفیل شده ام(لذت بردن از دیدن تجاوز به کودکان) -از دیدن ادرار و مدفوع کردن خانم ها لذت می برم. -از همجنس بازی بسیار لذت می برم. و... اینها انحرافات عمده ام بود.ببخشید که بی پرده بهتون گفتم. دارم در مردابی دست و پا می زنم که هر لحظه دارم در آن غرق می شوم.شیطان را می بینم بالاسر من است و خنده ی وحشتناکی سرداده.(خدا لعنتش کنه)علاوه بر شیطان نفس اماره ام هم به او کمک فراوانی می کند.انگار تا مرا نکشند دست بردار نیستند! سال دوم دبیرستان عاشق دختری شدم.می دانستم او هم مرا دوست دارد.روزها او را تعقیب می کردم.پشت سرش راه می رفتم.اما...اما تمام اراده و اعتماد به نفسم را از دست داده بودم.با چی جلو می رفتم؟؟؟ چه چیز برایم مانده بود؟ شاید اون دوره ها باز یه ته اعتماد به نفسی برایم مانده بود...یه ذره شهامت و اراده داشتم ولی الان چی...هیچی...به بزرگیش قسم هیچی هنوز که هنوزه عاشق اون دخترم اما دیگه نمی بینمش گمش کردم.اون هم وقتی فهمید من آدم بی شهامتی هستم از من روی گردان شد و دیگه هیچ محلی به من نگذاشت. شخصیتم بسیار شکننده شده است...در خیابان هر حرف نامربوطی که زده می شود به خودم نسبت می دهم و می گویم آره دیدی این حرفو که زد با من بود...شاید اصلا اون شخص با من نبوده است اما من به خودم نسبت می دهم و بیشتر در خودم فرو می روم...بغضی به اندازه ی یک سنگ بزرگ توی گلویم نشسته...درمانده ی درمانده شده ام. از لحاظ جسمی زیاد مشکل ندارم جز اینکه خیلی لاغر شده ام.و می دانم صددرصد به این عمل مربوط می شود. دوستان عزیزم من تاآخر این راه را رفتم اما هیچ چیزی در اون پیدا نکردم...هیچی حتی اندازه ی سرسوزن عزیزانم هیچ چیز تو این راه نیست جز خفت و خواری و پشیمانی و ... من به آسیب های جسمانی این عمل کاری ندارم،چون آسیب های روحی آن صد درجه بدتر از آسیب های جسمانی آن است. ترا به بزرگی او قسم،اگر اوسط این راه هستید،آخرش هستید،اولش هستید هرکجاش هستید دور بزنید و برگردید...نگید من پلهای پشت سرم را خراب کرده ام حتی اگر شده با شهامت از روی دره ها بپرید و برگردید...آخر این راه عفریت مرگ منتظر شماست اما اگر برگردید او منتظر شماست...به آغوشش پناه ببرید... من هم تصمیم به عقب گرد گرفته ام یک تصمیم قاطع،محکم و سرشار از صداقت من دیگر تسلیم ابلیس نمی شوم...بر می گردم به سوی او. تمام چیزهایی که سبب تحریک من می شده است را از روی کامپیوتر به نیستی سپرده ام و چشم به دست یاری او دوخته ام. من دارم بر می گردم اگر واقعا مــــــــــردی یه یاعلی بگو و دست من را بگیر تا برگردیم به سویش............ 19 خرداد 1389 (روز عقب گرد من)
با سلام و عرض خسته نباشید من واقعا از شما ممنونم چون اگر اونروز با سایت شما اشنا نشده بودم نمیدانم چه اتفاقی می افتاد . اونروز من یک مطلب از سایت شما خوندم که تا الان توانستم صبور باشم که ان مطلب چنین بود : انگشتان ما نشانه پنج تن و بندهای ان نشانه چهارده معصوم است . حال هر وقت این فکر بهم هجوم میاره به دستهایم نگاه میکنم و اسامی پنچ تن و چهارده معصوم را میگویم الان ترسم کمتر از گذشته شده و خدارو شکر میکنم که ایمانم را قوی کرده و از شماهم بسیار بسیار سپاسگذارم و امیدوارم بتونم یک روز زحماتتان را جبران کنم .
سلام برشما برادر خيلي خوبم كه چهل روز با هام بوديد .تو سختي ها ورنج ها و مبارزه و ....خدا رو شكر شما رو پيدا كردم.درسته كه تو اين چهل روز يكي از گناهايي كه بهش اعتياد داشتم ترك كردم.ولي...ولي تو اين چند وقت زياد تلاش نكردم كه بقيه گناهامو (مث غيبت * بي احترامي به پدرومادر * ارتباط با نامحرم * و...) ترك كنم. ولي يه چيزايي هم در كنار اين ترك بدست آوردم .....علاوه بر ترك مثلا الان ديگه وقتي مي رم دانشگاه حجابم خيلي بهتر شده(جهت ريا وتعريف از خود) و به جاي لباساي خيلي خيلي رنگ روشن وتابلو لباساي ساده تر وعادي تري ميپوشم.ديگه سرم گرم درس شده وكمتر به اين فكر مي كنم كه فلان پسر رفت فلاني اومد فلاني مرد و...البته خب قبلا هم توجه نمي كردم ولي حالا ديگه اصلا توجه نمي كنم.حتي نگاهشونم نمي كنم.گاهي اوقات اصلا نمي دونم بچه ها وقتي حرف مي زنند دارن از كدوم پسر مي گويند؟ واز جهت خيلي خوشحالم چون كاملا مشغول درسم هستم درسم پيشرفت كرده و...الان خيلي خوشحالم. يه چيزي مي گم دوست دارم از دستم ناراحت نشيد.ولي خب از جهتي بهم حق بديد .ديشب داشتم به اين فكر مي كردم كه چطور تونستم به آدمي كه اصلا نمي شناسمش و...اعتمادكنم؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا ممنون .من براتون همواره دعا خواهم كرد انشاالله وبراتون آرزوي موفقيت دارم وهيچ وقت فراموشتون نخواهم كرد. متشكرم.
|
|
||||||||||||||||||||
|
..:: استفاده از مطالب سایت همراه با ذکر منبع بلامانع می باشد ::.. |
||||||||||||||||||||||